تبلیغات
بانک اس ام اس و مطالب طنز کرمانشاه - داستان کوتاه لحظه آخر

داستان کوتاه لحظه آخر

دوشنبه 10 اسفند 1394 09:10 ق.ظنویسنده : محمدرضا موسوی

 
 
داستان کوتاه لحظه اخرسه شنبه 4 اسفند 1394
بناپارتبه هنگام حمله ی ناپلئون به روسیه دسته ای از سربازان او در مرکز شهر کوچکی از آن سرزمین همیشه برف در حال جنگ بودند ...یکی از فرماندهان به طور اتفاقی از سواران خود جدا می افتد و گروهی از قزاقان روسی رد او را می گیرند و در خیابانهای پر پیچ و خم شهر به تعقیب او می پردازند .فرمانده که جان خود را در خطر می بیند پا به فرار می گذارد و سر انجام در کوچه ای سراسیمه وارد یک دکان پوست فروشی می شود و با مشاهده ی پوست فروش ملتمسانه و با نفس های بریده بریده فریاد می زند : کمکم کن جانم را نجات بده .جبران میکنم. کجا می توانم پنهان شوم؟!پوست فروش میگوید : زود باش بیا زیر این پوستینها و سپس روی فرمانده مقداری زیادی پوستین

می ریزد ...پوست فروش تازه از این کار فارغ شده بود که قزاقان روسی شتابان وارد دکان می شوند و فریاد زنان می پرسند : او کجاست ؟ ما دیدیم که او آمد تو!!!قزاقان علیرغم اعتراضهای پوست فروش دکان را برای پیدا کردن فرمانده فرانسوی زیر و رو می کنند . آنها تل پوستین ها را با شمشیرهای تیز خود سیخ می زنند وپوستها را سوراخ میکنند،اما او را نمی یابند سپس راه خود را می گیرند و می روند .فرمانده پس از مدتی صحیح و سالم از زیر پوستینها بیرون می خزد و در همین لحظه سربازان او از راه می رسند .پوست فروش رو به فرمانده کرده و محجوب از او می پرسد : ببخشید که همچین سوالی از شخص مهمی چون شما می کنم اما می خواهم بدانم که اون زیر با علم به اینکه لحظه ی بعد آخرین لحظات زندگیتان است چه احساس داشتید ؟فرمانده قامتش را راست کرده و در حالی که سینه اش را جلو میداد خشمگین می غرد : تو به چه حقی جرات میکنی که همچین سوالی از من بپرسی ؟ سرباز این مردک گستاخ را ببرید چشماشو ببندید و اعدامش کنید . من خودم شخصا فرمان آتش را صادر خواهم کرد !!!محافظان بر پیکر پوست فروش چنگ زده کشان کشان او را با خود می برند و سینه کش دیوار چشمان او را می بندند پوست فروش نمی تواند چیزی ببیند اما صدای ملایم و موجدار لباسهایش را در جریان باد سرد می شنود و برخورد ملایم باد سرد بر لباسهایش خنک شدن گونه هایش و لرزش غیر قابل کنترل پاهایش را احساس می کند ...سپس صدای فرمانده را می شنود که پس از صاف کردن گلویش به آرامی میگوید :آماده ............. هدف .....در این لحظه پوست فروش با علم به این که تا چند لحظه ی دیگر همین چند احساس را نیز از دست خواهد داد ؛ احساسی غیر قابل وصف سر تا سر وجودش را در بر می گیرد و قطرات اشک از گونه هایش فرو می غلتد پس از سکوتی طولانی پوست فروش صدای گامهای را میشنود که به او نزدیک میشوند ...
سپس نوار دور چشمان پوست فروش را بر می دارند . پوست فروش که در اثر تابش ناگهانی نور خورشید هنوز نیمه کور بود در مقابل خود فرمانده فرانسوی را می بیند که با چشمانی نافذ و معنی دار چشمانی که انگار بر ذره ذره وجودش اشراف دارد به او می نگرد...آنگاه به سخن آمده و به نرمی می گوید : حالا فهمیدی که چه احساسی داشتم،امیدوارم به خوبی جبران کرده باشم!

آخرین ویرایش: دوشنبه 10 اسفند 1394 10:01 ق.ظ

 
دوشنبه 16 مرداد 1396 01:00 ب.ظ
Heya this is somewhat of off topic but I was wondering if blogs use WYSIWYG editors or if
you have to manually code with HTML. I'm starting a blog soon but have
no coding knowledge so I wanted to get advice from someone with experience.
Any help would be enormously appreciated!
شنبه 14 مرداد 1396 01:52 ب.ظ
Good day! Do you use Twitter? I'd like to follow
you if that would be okay. I'm definitely enjoying your blog
and look forward to new posts.
جمعه 13 مرداد 1396 05:54 ق.ظ
Way cool! Some very valid points! I appreciate you penning this write-up plus the rest of the site is extremely good.
دوشنبه 19 تیر 1396 12:18 ق.ظ
As the admin of this website is working, no hesitation very shortly it will be renowned, due to
its feature contents.
دوشنبه 12 تیر 1396 07:53 ق.ظ
Thanks for finally writing about >بانک اس ام اس و مطالب طنز کرمانشاه - داستان کوتاه لحظه آخر <Liked it!
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 06:06 ب.ظ
Can I simply say what a relief to uncover a person that
genuinely knows what they're talking about over the internet.

You certainly understand how to bring a problem to light and make it important.

More people must look at this and understand this side of your story.
I was surprised that you are not more popular because you most certainly have the gift.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 01:26 ب.ظ
Thanks , I've just been looking for info about this topic
for a while and yours is the best I've discovered so far.
However, what concerning the conclusion? Are you sure in regards to the source?
پنجشنبه 17 فروردین 1396 05:50 ق.ظ
Right now it appears like Expression Engine is the top blogging
platform available right now. (from what I've read) Is
that what you are using on your blog?
چهارشنبه 16 فروردین 1396 02:59 ب.ظ
Excellent beat ! I would like to apprentice while you amend
your website, how can i subscribe for a blog site?
The account helped me a acceptable deal. I had been tiny
bit acquainted of this your broadcast offered bright clear
idea
سه شنبه 15 فروردین 1396 01:08 ق.ظ
Howdy! Do you know if they make any plugins to help with Search Engine Optimization? I'm trying to
get my blog to rank for some targeted keywords but I'm not seeing very good results.
If you know of any please share. Cheers!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر