تبلیغات
بانک اس ام اس و مطالب طنز کرمانشاه - اهمیت تبلیغات

اهمیت تبلیغات

سه شنبه 3 شهریور 1388 09:22 ب.ظنویسنده : محمدرضا موسوی

 

یک شخص سیاسی هنگامی که از درب منزل خارج شد، با یک اتومبیل
تصادف کرد و در دم کشته شد.
روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و نگهبان بهشت از او استقبال کرد: "خیلی خوش
آمدید. این خیلی جالبه، چون ما به ندرت سیاستمداران بلندپایه و مقامات رو کنار
دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر حال شما هم درک می کنید که راه دادن شما به
بهشت تصمیم ساده ای نیست..."
شخص گفت: "مشکلی نیست. شما مرا راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم."
نگهبان گفت: "اما در نامه ی اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک
روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را
انتخاب کنید."
آن شخص گفت: "اشکالی نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. می خواهم به بهشت
بروم!"
نگهبان گفت: "می فهمم... به هر حال، ما دستور داریم. ماموریم و معذور" و سپس او را
سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین... پایین... پایین... تا اینکه به جهنم
رسیدند.
وقتی در آسانسور باز شد، شخص با منظره ی جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی
که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در
کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی وی منتظر او بودند و برای استقبال به
سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای
زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی
سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب، همگی به کافه کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار
مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع
آنها حاضر شد و همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند. به سناتور آنقدر
خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. رأس بیست و چهار ساعت، نگهبان به
دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم آن شخص با جمعی از افراد خوش
خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. 
او آنقدر خوش گذرانده بود که واقعاً نفهمید روز دوم هم چگونه گذشت. بعد از
پایان روز دوم، نگهبان به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟
آن شخص گفت: "خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم
بین بهشت و جهنم، من جهنم را ترجیح می دهم."
بدون هیچ کلامی، نگهبان او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی
وارد جهنم شدند، این بار او بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و
سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های
بسیار مندرس و کثیف بودند.
آن شخص با تعجب از شیطان پرسید: "انگار آن روز من اینجا منظره ی دیگری دیدم؟ آن
سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم، زمین گلف؟..."

شیطان با خنده جواب داد: "آن روز، روز تبلیغات بود... امروز دیگر تو رای داده ای"!


آخرین ویرایش: - -

 
دوشنبه 16 مرداد 1396 01:59 ب.ظ
What's up, just wanted to tell you, I enjoyed this blog post.
It was funny. Keep on posting!
جمعه 13 مرداد 1396 05:48 ق.ظ
I've learn several good stuff here. Definitely worth bookmarking for revisiting.
I wonder how a lot attempt you put to create the sort of magnificent
informative web site.
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:19 ب.ظ
Hey there this is kind of of off topic but I was
wondering if blogs use WYSIWYG editors or if you have to manually code with HTML.
I'm starting a blog soon but have no coding skills so I wanted to get
guidance from someone with experience. Any help would be enormously appreciated!
شنبه 31 تیر 1396 10:49 ب.ظ
Howdy! Do you know if they make any plugins to protect against hackers?
I'm kinda paranoid about losing everything I've worked
hard on. Any suggestions?
پنجشنبه 29 تیر 1396 03:42 ق.ظ
Spot on with this write-up, I honestly believe that this site needs much
more attention. I'll probably be returning to read more, thanks for the info!
پنجشنبه 29 تیر 1396 03:11 ق.ظ
You're so awesome! I don't believe I've truly read a single thing like that before.

So nice to discover another person with some genuine thoughts on this subject matter.
Really.. thanks for starting this up. This website is one
thing that's needed on the internet, someone with a little originality!
چهارشنبه 28 تیر 1396 05:12 ب.ظ
Today, I went to the beach with my kids. I found a sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear."
She placed the shell to her ear and screamed. There was a hermit crab inside and it
pinched her ear. She never wants to go back! LoL I know this is completely off topic but I had to tell someone!
چهارشنبه 28 تیر 1396 09:39 ق.ظ
Thanks for finally writing about >بانک اس ام
اس و مطالب طنز کرمانشاه - اهمیت تبلیغات
<Loved it!
چهارشنبه 28 تیر 1396 07:40 ق.ظ
I am extremely impressed with your writing skills as well as with the layout on your weblog.

Is this a paid theme or did you customize it yourself?

Either way keep up the excellent quality writing, it
is rare to see a nice blog like this one nowadays.
چهارشنبه 28 تیر 1396 06:11 ق.ظ
When someone writes an piece of writing he/she retains the thought of a user
in his/her brain that how a user can understand it.
Therefore that's why this piece of writing is perfect. Thanks!
دوشنبه 26 تیر 1396 08:42 ق.ظ
Hi, Neat post. There's an issue with your website in web explorer,
would test this? IE nonetheless is the marketplace leader and a huge part
of people will omit your wonderful writing because
of this problem.
جمعه 23 تیر 1396 09:54 ق.ظ
I have read so many articles regarding the blogger lovers however this post is really a pleasant
paragraph, keep it up.
یکشنبه 4 تیر 1396 09:32 ب.ظ
قلب از خود نوشتن در حالی که
صدایی دلنشین در آغاز آیا
واقعا کار خوب با من پس از برخی از زمان.
جایی درون پاراگراف شما در واقع قادر به
من مؤمن اما تنها برای while. من با این حال کردم مشکل خود را با فراز در منطق و شما خواهد را خوب به پر همه کسانی شکاف.
که شما که می توانید انجام من می مطمئنا بود تحت تاثیر قرار
داد.
جمعه 2 تیر 1396 09:33 ب.ظ
چلیپا از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب در
آیا نه کار کاملا با من پس از برخی از
زمان. جایی در سراسر پاراگراف شما قادر به من
مؤمن متاسفانه فقط برای بسیار در حالی که کوتاه.
من این کردم مشکل خود را با فراز در منطق و
شما ممکن است را سادگی به پر همه کسانی معافیت.
که شما که می توانید انجام من می مطمئنا تا
پایان مجذوب.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 11:16 ق.ظ
Hi there, of course this post is genuinely pleasant and I have learned lot of things from it on the topic
of blogging. thanks.
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 06:09 ب.ظ
Thank you a lot for sharing this with all folks you actually recognize what
you're talking about! Bookmarked. Please also seek advice from
my web site =). We will have a link trade contract
between us
جمعه 11 فروردین 1396 05:04 ب.ظ
It's amazing in support of me to have a website,
which is beneficial designed for my knowledge. thanks admin
پنجشنبه 10 فروردین 1396 10:14 ب.ظ
Keep on writing, great job!
یکشنبه 20 فروردین 1391 07:37 ب.ظ

خیلی خیلی خیلی وبلاگ نازی دارید
دوشنبه 14 شهریور 1390 07:19 ب.ظ
سلام واقعا داستانایه جالبی دارینموفق باشین
شنبه 21 خرداد 1390 01:30 ب.ظ
ghachang bood......
دوشنبه 19 مهر 1389 04:29 ب.ظ
داستان بسیار بسیار زیبایی بود واقعا میتونه موثر باشه من برای شما آرزوی سر بلندی و موفقیت و توفیق روز افزون میكنم.
چهارشنبه 20 مرداد 1389 06:50 ب.ظ
خیلی قشنگ بود داستانت موفق باشی.به من سر بزن
ghahveyetalkh.persianblog.ir
من هم یک چند تای شعر تو همین مایه ها دارم
سه شنبه 20 بهمن 1388 10:48 ب.ظ
سلام
خیلی مطلب قشنگی بود
حتما به من سر بزن
دوشنبه 11 آبان 1388 09:39 ب.ظ
یخ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر