تبلیغات
بانک اس ام اس و مطالب طنز کرمانشاه - یک داستان بسیار عجیب

یک داستان بسیار عجیب

پنجشنبه 8 اسفند 1387 02:42 ب.ظنویسنده : محمدرضا موسوی

 
یک داستان بسیارعجیب

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت
صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا
بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او
را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا
قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده
اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.

بقیه در ادامه مطلب ....

یک داستان بسیارعجیب


اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت
صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا
بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او
را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا
قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده
اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را
تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده
بود، شنید.
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم این را به
تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن آن
فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب
باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی
برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما
بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت:‌«من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من
خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232 عدد است. و
231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو یک راهب
هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت: «صدا از
پشت آن در بود»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این در را به من
بدهید؟»
راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.
پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.
راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از
یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد.
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار
داشت.
در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های بی پایان
خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز
کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او
دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.
.
.
.
.
.
.
.
اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید!
.
.
.
.
.
.
.
لطفا به من فحش ندید! خودمم دارم دنبال اون احمقی که اینو برای من فرستاده می گردم
تا حقشو کف دستش بگذارم.
لطفا این آدرس این صفحه رو به هر کسی که می شناسین بفرستین شاید اون احمق رو بتونیم
پیدا کنیم!

منبع: www.3jokes.com

بانک اس ام اس کرمانشاه با جدیدترین اس ام اس ها و مطالب زیبای طنز http://www.kermanshahsms.mihanblog.com


آخرین ویرایش: سه شنبه 1 اردیبهشت 1388 12:18 ب.ظ

 
دوشنبه 27 شهریور 1396 07:20 ق.ظ
Do you mind if I quote a few of your articles as long as I
provide credit and sources back to your weblog? My blog site
is in the very same area of interest as yours
and my visitors would certainly benefit from a lot of the information you provide here.

Please let me know if this okay with you. Thank you!
شنبه 18 شهریور 1396 09:26 ق.ظ
hello!,I love your writing so much! percentage we keep up a correspondence extra approximately your
article on AOL? I require an expert on this house to unravel my problem.
Maybe that is you! Looking ahead to look you.
پنجشنبه 16 شهریور 1396 04:26 ق.ظ
You actually make it appear so easy with your presentation but
I in finding this matter to be actually one thing which I believe I'd by no means understand.

It seems too complex and extremely broad for me.

I am having a look forward for your subsequent put up, I will try to get the cling
of it!
یکشنبه 15 مرداد 1396 11:47 ب.ظ
I'm really impressed together with your writing skills and also with the layout on your blog.
Is that this a paid subject or did you customize it yourself?
Either way keep up the excellent quality writing, it is uncommon to peer a nice blog like this one
today..
جمعه 13 مرداد 1396 06:02 ق.ظ
hi!,I love your writing so much! proportion we communicate more approximately your post on AOL?
I need a specialist in this house to resolve my problem.

Maybe that's you! Having a look forward to peer you.
چهارشنبه 14 تیر 1396 12:17 ب.ظ
These are in fact fantastic ideas in on the topic of blogging.

You have touched some nice points here. Any way keep up
wrinting.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 04:14 ق.ظ
Everything is very open with a very clear description of the issues.
It was truly informative. Your site is extremely helpful.
Many thanks for sharing!
جمعه 18 فروردین 1396 04:54 ب.ظ
Thanks , I've just been looking for info about this topic for a while and
yours is the best I have discovered so far. But, what about the bottom line?
Are you positive concerning the source?
یکشنبه 29 شهریور 1394 04:30 ب.ظ
سلام
ممنون از داستانهای قشنگتون
دنبال نمایشنامه طتز میگشتم تاگذرم اینجا افتاد و از خدا میخوام در ادامه راه کمکتون کند
انشاالله
دوشنبه 6 مرداد 1393 07:40 ق.ظ
خیلی جالب بود
دمت گرم
سه شنبه 22 اسفند 1391 02:47 ق.ظ
ااااااا گوشیه منه سه ماهیه گمش كردم. داده بودمش دست پاپ سوم شیطونی كرده بردش كلیسا!
سه شنبه 21 شهریور 1391 06:06 ب.ظ
میخواى بهت بگم صداى چى بوده؟
.
.
.
.
.
.نمیتونم چون تو كه راهب نیستى
دوشنبه 14 شهریور 1390 08:09 ب.ظ
دوشنبه 17 مرداد 1390 07:40 ب.ظ
جالب بود خوشم اومد
یکشنبه 8 خرداد 1390 09:57 ب.ظ
man midonam on seda az chi bode vali chon shoma raheb nistid nemitonam beheton begam
جمعه 20 فروردین 1389 08:01 ب.ظ
من می دونم اون صدا صدای چی بوده
اون صدا صدای(بله با منید اومدم...)
فعلا......
یکشنبه 31 خرداد 1388 12:07 ب.ظ
مرسی خیلی جالب بود اگه پیداش کردی از طرف من ازش تشکر کن چون خیلی خندیدم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر