تبلیغات
بانک اس ام اس و مطالب طنز کرمانشاه
 
بهترین مطالب طنز به زبان فارسی روی نت

اس ام اس های طنز ماه رمضان

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
چهارشنبه 25 مرداد 1391-09:14 ب.ظ

روزه داران گرامی، لطفا یک لیوان آب هویج بستنی را تصور بفرمائید
عرض دیگه ای ندارم، موفق و موید باشید !

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠اس ام اس طنز ماه رمضان ♠♠♠♠♠♠♠♠♠

درسته که ما روزه نمیگیریم
ولی دیگه اینقدر هم کافر نیستیم که اگه واسه افطاری جایی دعوت شدیم نریم !
منتظر تماس سبز شما هستیم !

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠اس ام اس طنز ماه رمضان ♠♠♠♠♠♠♠♠♠

آقا شله زرد ما چی‌ شد پس ؟
ماه رمضون داره تموم می‌شه
طرح یاد اوری به منظور پخش نذورات !

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠اس ام اس طنز ماه رمضان ♠♠♠♠♠♠♠♠♠

روایت داریم تو جهنم ۲۰ دقیقه مونده به افطار ساعتا وایمیسته !

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠اس ام اس طنز ماه رمضان ♠♠♠♠♠♠♠♠♠

یه ندایی درون شکمم می‌گه خیلی مونده تا اذان اذان اذان اذان اذان
اون اکو هم بخاطر خالی بودن شکمه !

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠اس ام اس طنز ماه رمضان ♠♠♠♠♠♠♠♠♠

قدیما :هرکی روزه نبود باید می رفت یه گوشه ای یه چیزی میخورد بقیه نبیننش
الان : هر کی روزه است باید بره یه گوشه مزاحم غذا خوردن بقیه نشه!

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠اس ام اس طنز ماه رمضان ♠♠♠♠♠♠♠♠♠

مامان حیف نون بهش میگه پاشو سحره
جیف نون هم بیدار میشه
و به خوبی و خوشی سحری میخوره !
شما مشکلی داری !؟

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠اس ام اس طنز ماه رمضان ♠♠♠♠♠♠♠♠♠

روزه داران عزیز تا پایان ماه مبارک رمضان فقط (عدد روزباقیمانده) روز باقی است !

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠اس ام اس طنز ماه رمضان ♠♠♠♠♠♠♠♠♠

جمله عاشقانه غضنفر به نامزدش
دوستت دارم به اندازه همه اذون های مغرب ماه رمضون !

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠اس ام اس طنز ماه رمضان ♠♠♠♠♠♠♠♠♠

پیامبر اسلام فرمود هرکه روزه دار مومنی را افطار دهد ثواب ۱۰۰ حج بر او نوشته میشود
همچنان منتظر تماس شما هستیم !

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠اس ام اس طنز ماه رمضان ♠♠♠♠♠♠♠♠♠

برای خیلی ها ماه رمضان سی روز تمرین بازیگری در پیشگاه خداوند است !

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠اس ام اس طنز ماه رمضان ♠♠♠♠♠♠♠♠♠

یادتونه بچه بودیم تو مدرسه میگفتیم کیا روزن؟
واسه اثباتش زبونمون رو نشون میدادیم اگه سفید بود مورد قبول واقع میشد

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠اس ام اس طنز ماه رمضان ♠♠♠♠♠♠♠♠♠

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است
آری افطار رطب در رمضان مستحب است !

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠اس ام اس طنز ماه رمضان ♠♠♠♠♠♠♠♠♠

در این شبهای عزیز و با برکت سر سفره افطار دستاتو بالا ببر و
برای رضای خدا همون جا نگهدار تا بقیه هم یه لقمه بخورن !

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠اس ام اس طنز ماه رمضان ♠♠♠♠♠♠♠♠♠

آخ یه لیوان شربت آب لیمو حال میده الان !
(ستاد افزایش اجر معنوی روزه داران )

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠اس ام اس طنز ماه رمضان ♠♠♠♠♠♠♠♠♠

خسته در حبس زمینم ، ماه من یادم کن
به نگاهی ، به پیامی ، سخنی شادم کن !
در این بیت شاعر چون روزه بوده ، فحش بد نداده بهت
وگرنه میخواسته بگه آخه گوسفند چندتا اس ام اس بده
تا افطار وقت بگذرونیم !

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠اس ام اس طنز ماه رمضان ♠♠♠♠♠♠♠♠♠

خدایا تو این ماه رمضونیه که ما گناه نمیکنیم
این دوتا فرشته رو شونه هامونم بیکارن
قربونت بگو یکم شونه هامو ماساژ بدن ، مرسی !



منبع: وبلاگ چیز میز





نظرات() 

نحوه خر شدن (داستان کوتاه)

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
پنجشنبه 29 تیر 1391-07:43 ب.ظ

موسی مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت. موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی به نام فرمتژه داشت. موسی در کمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیکل از شکل افتاده او منزجر بود. زمانی که قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به کار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده کند. دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نکرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن که تلاش فراوان کرد تا صحبت کند، با شرمساری پرسید:
- آیا می دانید که عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟
دختر در حالی که هنوز به کف اتاق نگاه می کرد گفت:
- بله، شما چه عقیده ای دارید؟
- من معتقدم که خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می کند که او با کدام دختر ازدواج کند. هنگامی که من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند و خداوند به من گفت: «همسر تو گوژپشت خواهد بود» درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم: «اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یک زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا کن» فرمتژه سرش را بلند کرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید. او سال های سال همسر فداکار موسی مندلسون بود.

نتیجه اخلاقی:
دخترها از راه گوش خر می شوند و پسرها از راه چشم!

منبع: www.3jokes.com


نظرات شما عزیزان به هر چه پربار تر شدن وبلاگ کمک خواهد کرد. پس ما را در این راه یاری کنید.


بانک اس ام اس کرمانشاه با جدیدترین اس ام اس ها وپیامک ها به همراه مطالب زیبای طنزhttp://www.kermanshahsms.mihanblog.com






نظرات() 

چند جمله کوتاه فی.سبو.کی

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
یکشنبه 24 اردیبهشت 1391-02:40 ب.ظ

دانش اگر در ثریا باشد مردانی از سرزمین پارس به دنبال ثریا خواهند رفت!


بیشتر ِ قرارها بعد از " خب ، کی ماشین میاره ؟ " کنسل میشن !

ای کاش زمان به عقب بر میگشت....اونـــوقت تو اولین دیدارمون به جای لبخـــند...جفت پا میرفتم تو صورتت !!!!

به مامانم میگم لایک به غذات....میگه لایک به هفت جد و آبادت نمک نشناس....|:

بعضی از پدر و مادر های این زمونه تو هیچی تفاهم ندارن جز گیر دادن به بچه هاشون.

من هیچ وقت فرصتش نشد مثل "پول پول میاره" رو درک کنم ولی قطع به یقین میدونم خواب خواب میاره...

طرف می گفت : دوست دارم بچه م پسر باشه که نسل بابام باقی بمونه !!....انگار باباش ببر مازندرانه یا یوزپلنگ لرستانه.!!!!

یکی از حماقتهای زندگیم این بود که در زمان بچگی تو دکتر بازی فقط قرص و شربت تجویز می کردم...

دقت کردین؟ جمله‌ی «این کارا دیگه از ما گذشته» یعنی «یه کم دیگه اصرار کنی، می‌گم باشه»

روایت هست تو بهشت بنزین لیتری ۵۰۰ ریاله ...اونم عمرا اگه فرشته ها بزارن حساب کنی.

غیر از کودک درون وخر درون وکرم درون و سگ درون یه دونه پشه درون هم دارم که شبا نمیذاره بخوابم !!

اگر موافقید از این به بعد از این دست مطالب بیشتر توی وبلاگ بزارم.
یکی از دلایلی که جدیداً دیر به دیر آپدیت میکنم اینه که تعداد نظرات خیلی پایینه و من نمیدونم این مطالبی که میزارم طرفدار داره یا نه؟ آخه نظر دادن که کار سختی نیست. خوشتون اومد یا نیومد، بگید، که ما بدونیم چند چندیم.
هر چی تعداد نظرات بالاتر سرعت آپدیت بالاتر. موافقید؟




نظرات() 

ببین و عبرت بگیر

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
یکشنبه 24 اردیبهشت 1391-12:36 ب.ظ

شوهره میاد خونه به زنش میگه: من برای شام دوستم دعوت کردم خونه مون
زنش میگه: چرا این کار رو کردی .. ببین خونه چقدر بهم ریخته است ، ظرفا کثیفن ، هیچی هم برای خوردن تو یخچال نیست
شوهره میگه: میدونم ولی اشکالی نداره
زنه میگه: اگه میدونی ، پس چرا دوستت رو دعوت کردی؟
شوهر میگه: آخه اون زده به سرش بره زن بگیره !! 



نظرات() 

دوست اصفهانی

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
یکشنبه 24 اردیبهشت 1391-12:30 ب.ظ

یکی از دوستان اصفهانی من پاسخ هیچ پرسشی را نمی‌دهد و در پاسخ هر پرسش شما، او پرسشی از شما دارد! مثال: وقتی از او آدرس یک خیاط را می‌پرسید...

شما: خیاط خوب سراغ داری؟
دوست اصفهانی: چی‌چی می‌خَی بدوزی؟
شما: کت و شلوار
دوست اصفهانی: پارچه داری؟
شما: بله
دوست اصفهانی: از کی اِسِدی؟
شما: از ... مغازه.
دوست اصفهانی: پارچِد خُبِس؟
شما: بله.
دوست اصفهانی: چه رنگیس؟
شما: چه فرقی می‌کنه؟
دوست اصفهانی: فرق می‌کونِد دادا! فرق می‌کونِد.
شما: خب، سورمه‌ای.
دوست اصفهانی: چرا سورمه ی؟ ارزونتر بود؟
شما: نه.
دوست اصفهانی: چیطو؟
شما: خب می خواستم سورمه ای باشه.
دوست اصفهانی: مبارکس، خَبِریه؟
شما: نه بابا، بالاخره خیاط سراغ داری یا نه؟
دوست اصفهانی: اگه خبری نیس، کتا شلواری سورمِی می‌خَی چی کار؟




نظرات() 

تعاریف بزرگان دنیا از خانم ها

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
شنبه 26 شهریور 1390-04:42 ب.ظ

دختران ۲ دسته اند: دسته اول آنهایی که زیبا هستند و فورا ازدواج میکنند و دسته دیگر آنهایی که به دانشگاه میروند (شاو)

زن از این متأثر نمیشود که به او توجه کنید، بلکه تأثر او از این است که به او توجه کنید و بعد از او دور شوید (تواین)


با زنان همانطور که با کودکان سر و کار دارید رفتار کنید ولی همانطور که با ملکه صحبت میکنید با او سخن بگویید (وایلد)

کار زن افراط و تفریط است، اگه دوست بدارد از شدت محبت بی زار میشود و وای به حال زمانی که دشمنی پیدا کند (ولتر)

از دستپخت زن تعریف کن تا در کنار اجاق خود را قربانی کند ( دیل کارنگی)

ازدواج کار خوبی است، ولی بهتر است این کار را انجام ندهید (سامبرست)


زن چون کراوات است، هم مرد را زیبا نگه میدارد هم حلقوم او را می فشارد (ویکتور هوگو)

در زندگی یک مرد ۲ روز ارزش دارد: روزی که با زنی آشنا میشود و روزی که او را به خاک می سپارد (ویکتور هوگو)

نگهبان زن زشتی اوست (مثل عربی)

هرگاه میخواهید از کسی انتقام بگیرید او را به ازدواج ترغیب کنید (برنارد شاو)

راز از هر نوعی بر قلب زنان فشاری غیر قابل تحمل می آورد (پوشکین)

مردها آنچه را که می شنوند از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج می سازند، اما زنان از ۲ گوش وارد و از دهان خارج می کنند (برنارد شاو)

زن با نگاه خود آتش می افروزد و بیهوده می کوشد تا با اشک خود آنرا خاموش کند (برنارد شاو)

گرانقیمت ترین انگشتری های جهان، انگشتری نامزدی است، چون مرد پس از خرید آن تا آخر عمر قسط میدهد (چگورا)

در برخورد با تازه عروس مردها به صورتش نگاه میکنند و خانمها به باسنش (دیکنز)

زنها فقط ۲ روز می توانند مردها را خوشبخت کنند، روز عروسی و روز مرگ (برنارد شاو)

زن، وقتی از یک حقیقت دفاع می کند منطقش بسیار ضعیف و قدرت اثباتش بی تأثیر است . ولی اگر همین زن بخواهد از یک دروغ دفاع کند آن وقت کسی را تاب مقاومت در برابر او نیست (گالیله)

شوهری که بیش ازحد به پاکدامنی زن خود می بالد، احمقی است که بیش ازحد خود را فریب می دهد (لاروشنوکو)

اشک، نیرومندترین ماده سیال روی زمین است (داوینچی)

اگر زنی عصبانی شد، یقین کنید که یک کار انجام نشده دارد و چاره اش در این است که به عصبانیت تظاهر کند (دیکنز)

برای زن فقط یک بدبختی و مصیبت وجود دارد و او این است که حس کند کسی اورا دوست ندارد (چاپلین)

اگر تله به دنبال موش برود، زن نجیب هم دنبال مرد (ضرب المثل سوئدی)

مردها را شجاعت به جلو میراند و زنها را حسادت (برنارد شاو)

و در آخر
ممکن است که از امواج دریا نجات یابید، ولی از دست زنها خیر


نظرات شما عزیزان به هر چه پربار تر شدن وبلاگ کمک خواهد کرد. پس ما را در این راه یاری کنید.

کسب در آمد به وسیله دریافت پیامک تبلیغاتی


بانک اس ام اس کرمانشاه با جدیدترین اس ام اس ها وپیامک ها به همراه مطالب زیبای طنزhttp://www.kermanshahsms.mihanblog.com





نظرات() 

جنگ جهانی سوم

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
شنبه 26 شهریور 1390-01:54 ب.ظ

یک روز بوش و اوباما در یک بار نشسته بودن.

یک نفر میرسه و میپرسه : چیکار دارین می کنین؟

بوش جواب می ده: " داریم نقشه جنگ جهانی سوم رو تنظیم می کنیم. "

یارو می پرسه: "چه اتفاقی قراره بیافته ؟!"

بوش میگه: " قراره ما 140 میلیون مسلمان، و آنجلینا جولی رو بکشیم! "

یارو با تعجب میگه: " آنجلینا جولی !؟! چرا می خواین آنجلینا جولی رو بکشید؟! "

بوش رو می کنه به اوباما و میگه: 

" دیدی گفتم ! هیچکس تو دنیا نگران 140 میلیون مسلمان نیست!!!!! " 



نظرات شما عزیزان به هر چه پربار تر شدن وبلاگ کمک خواهد کرد. پس ما را در این راه یاری کنید.

کسب در آمد به وسیله دریافت پیامک تبلیغاتی

بانک اس ام اس کرمانشاه با جدیدترین اس ام اس ها وپیامک ها به همراه مطالب زیبای طنزhttp://www.kermanshahsms.mihanblog.com





نظرات() 

توصیه هایی به دختران دم بخت

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
پنجشنبه 17 شهریور 1390-06:16 ب.ظ

۱) یقه اولین خواستگار رو بچسبید كه شاید تنها شتر بخت شما باشه

2) ناز و لفت و لیس رو بذارید كنار.

3) در معرض دید باشید، گذشت اون زمان كه می گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سایه می رنجم.

4) سن ازدواج رو بیارین پایین، همون 17 یا 18 خوبه. بالاتر كه برین همچین بگی نگی از دهن می افتین.

5) تموم دوست پسراتونو تهدید به ازدواج كنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشید.

6) دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون كنید، یه وقت كتابشو دور گردنتون آویزون نكنید كه گردن لطیفتون كج می شه.

7) پسر های فامیل بهترین و در دسترس ترین طعمه ها هستند، رو هوا بقاپیدشون.

8) رو شكل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به خرج ندید، پسرهای خوشگل، دچار مشكل هستن...!

9) توی اجتماع فر بخورید، با مردم قاطی شید، با ننه صغرا و بی بی عذرا نشست و برخاست كنید، همینا هستن كه شاه دوماد می سازن واستون.

10) یه كم به خودتون برسید، منظورم آرایش و برداشتن زیر ابرو و ریمل و پودر و سایه و كرم شب و روز و ماسك خیار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نیست. حداقل قیافه یه آدم رو داشته باشید.

11) در پوشش دقت كنید، لباس چسب و كوتاه فقط آدمای بوالهوس رو دورتون جمع می كنه، یه پوشش سنگین و اندكی رنگین با حفظ معیارهای دوماد پسند بهترینه.

12) مهمون كه میاد قایم نشید، چای ببرید، پذیرایی كنید، خلاصه یه چشمه بیاین كه بعله ما هم هستیم.

13) سعی كنین از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوی در و همسایه قر و قمیش بیاد كه دخترم قربونش برم اینجوریه و اونجوریه...

14) تا مامانه و باباهه می گن دخترمون دیگه وقته عروسیشه مثل لبوی نپخته سرخ نشین و در برید، در حركات و سكناتتون این نظر رو تایید كنید و دنبالشو بگیرید.

15) بالاخره اگه خدای نكرده می خواین جزو اون یك میلیون و هفت صد هزار دختر بی شوهر نباشید (تازه اگه همه پسرای این مملكت دوماد شن، كه نمی شن) هر چی دارید، رو كنید، منظورم اعضا و جوارحتون نیست منظورم كمالات و هنر مندیاتونه


نظرات شما عزیزان به هر چه پربار تر شدن وبلاگ کمک خواهد کرد. پس ما را در این راه یاری کنید.


کسب در آمد به وسیله دریافت پیامک تبلیغاتی


بانک اس ام اس کرمانشاه با جدیدترین اس ام اس ها وپیامک ها به همراه مطالب زیبای طنزhttp://www.kermanshahsms.mihanblog.com






نظرات() 

کیف پول

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
چهارشنبه 16 شهریور 1390-06:06 ب.ظ

من خیلی خوشحال بودم.

من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم.

والدینم خیلی کمکم کردند، دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود.

فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!

اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم.

یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی!
سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت

اگه همین الان 50 هزار تومان به من بدی بعدش حاضرم با تو...

من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم.

اون گفت: من میرم توی اتاق و اگه مایلی بیا پیشم.

وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم..

یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!

پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!

ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس رو بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم. به خانواده ی ما خوش اومدی..

  .

 .

نتیجه اخلاقی: همیشه سعی کنید کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید شاید براتون شانس بیاره. 


نظرات شما عزیزان به هر چه پربار تر شدن وبلاگ کمک خواهد کرد. پس ما را در این راه یاری کنید.


منبع: وبلاگ صنایع و مدیریت

بانک اس ام اس کرمانشاه با جدیدترین اس ام اس ها وپیامک ها به همراه مطالب زیبای طنز http://www.kermanshahsms.mihanblog.com





نظرات() 

آرزوهای یک زن

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
یکشنبه 6 شهریور 1390-09:27 ب.ظ

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زارکنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد......

 

قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم

خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کردقورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردنآرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم

خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد

آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم

قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی

خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پسآرزویش برآورده شد

بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابرثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند

خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد

آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد

خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم

.

و مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد.


نکته اخلاقی: خانم ها فکر میکنند خیلی باهوش هستند. پس بزارید به همین خیال باشند.



نظرات() 

مرد آینده نگر

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
جمعه 14 مرداد 1390-03:06 ب.ظ

در قطار مرد جوانی از همسفر سالمندش پرسید: ساعت چند است؟
- از نگهبان بپرس
- می بخشید من قصد ناراحت کردن شما را نداشتم و...
-ببین جوان... اگر مودبانه جواب بدهم، سر صحبت را باز می کنی، از من می پرس به کدام شهر می روم و خانه ام کجاست و چه کاره ام... وقتی بگویم چه کاره ام... خواهی گفت که هرگز محل زندگی مرا ندیده ای و من از روی ادب تو را به خانه ام دعوت می کنم در خانه ام دخترم را می بینی و عاشق او می شوی و از او خواستگاری می کنی... بگذار از همین حالا آب پاکی روی دستت بریزم وبگویم: من نمی گذارم دخترم با مردی ازدواج کند که از مال دنیا یک ساعت هم ندارد!


نظرات شما عزیزان به هر چه پربار تر شدن وبلاگ کمک خواهد کرد. پس ما را در این راه یاری کنید.

منبع: www.3jokes.com

بانک اس ام اس کرمانشاه با جدیدترین اس ام اس ها وپیامک ها به همراه مطالب زیبای طنزhttp://www.kermanshahsms.mihanblog.com






نظرات() 

وقت شناس باشید !!!!

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
یکشنبه 9 مرداد 1390-07:54 ب.ظ

در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که 30 سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود. در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابر این کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند. پشت میکروفون قرار گرفته و گفت: 30 سال قبل وارد این شهر شدم. انگار همین دیروز بود. راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت. به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌ و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد. آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهالی محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمانی نیک دارد. در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفون قرار گیرد. در ابتدا از این که تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارم زمانی که پدر پابلو وارد شهر شد، من اولین کسی‌ بودم که برای اعتراف مراجعه کردم ...


نظرات شما عزیزان به هر چه پربار تر شدن وبلاگ کمک خواهد کرد. پس ما را در این راه یاری کنید.


منبع: www.3jokes.com

بانک اس ام اس کرمانشاه با جدیدترین اس ام اس ها وپیامک ها به همراه مطالب زیبای طنزhttp://www.kermanshahsms.mihanblog.com






نظرات() 

طنز اجتماعی !!!!

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
شنبه 8 مرداد 1390-09:44 ب.ظ

یه استاد داشتیم هر سری می آمد سر کلاس به دخترا تیکه می انداخت. یه بار دخترا تصمیم می گیرن با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون. قضیه به گوش استاد می رسه. جلسه بعد یه کم دیر میاد سر کلاس، می گه از انقلاب داشتم می آمدم دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده رفتم جلو پرسیدم چه خبره؟ گفتن دارن با کارت دانشجویی شوهر می دن! دخترا پا می شن برن بیرون، استاده می گه کجا می رید؟ وقتش تموم شد، تا ساعت 10 بود!


نظرات شما عزیزان به هر چه پربار تر شدن وبلاگ کمک خواهد کرد. پس ما را در این راه یاری کنید.


منبع: www.3jokes.com

بانک اس ام اس کرمانشاه با جدیدترین اس ام اس ها وپیامک ها به همراه مطالب زیبای طنزhttp://www.kermanshahsms.mihanblog.com






نظرات() 

یک داستان ترسناک

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
شنبه 17 اردیبهشت 1390-06:05 ب.ظ

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می‌خورد که واقعیه.
دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد می شه!
این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمی شد.
وسط جنگل، داره شب می شه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یه کمی با موتور ور رفتم دیدم... می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می آرم! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.
با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش. این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیچ کس پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!
خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صدا راه افتاد. هنوز خودم رو جمع و جور نکرده بودم که توی نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه! تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره. تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلوی چشمم.
تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده. نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند.
از دور یه نوری دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می‌دویدم که نفس کم آورده بودم. دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم روی زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم. وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس
اومدن تو. یکیشون داد زد: محمد نگاه کن! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشین رو هل می دادیم سوار ماشین ما شده بود!


نظرات شما عزیزان به هر چه پربار تر شدن وبلاگ کمک خواهد کرد. پس ما را در این راه یاری کنید.

منبع: www.3jokes.com

بانک اس ام اس کرمانشاه با جدیدترین اس ام اس ها وپیامک ها به همراه مطالب زیبای طنزhttp://www.kermanshahsms.mihanblog.com





نظرات() 

اس ام اس های زیبا و عاشقانه

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
یکشنبه 4 اردیبهشت 1390-09:53 ب.ظ

به جنگل سوخته خاطراتم سوگند، درخت یادت را، باغبان خواهم بود تا ابد!

آن قدر باورت دارم که اگر بگویی باران، خیس می شوم!

ما وقت، بی وقت، دم وقت، اول وقت، وسط وقت، آخر وقت، خلاصه همه وقت به یادتیم.

گرلایق ما نیست که ما یار تو باشیم،
بگذار که در سایه دیوار تو باشیم.


عشق و عاشقی کم رنگ شده، محبت آهنگ شده، دوستی تک زنگ شده، مگه بین منو تو جنگ شده، نامرد دلم برات تنگ شده.
از طرف فرح تقدیم به شایان


تقصیر ما نیست که بر روی حرف هایمان نمی مانیم،
ما بر روی زمینی زندگی می کنیم که دائما خودش را دور می زند.

چه قدر سفت شده پدال دوچرخه دو نفره دوستی مان! یا من خسته ام، یا شیب زیاد شده.
شاید هم تو دیگر رکاب نمی زنی!

من منتظرت شدم ولى در نزدى / بر زخم دلم گل معطر نزدى
گفتى که اگر شود مى آیم اما / مُرد این دل و آخرش به او سر نزدى...

دیدن روی تو جان دادن مطلب ماست
پرده بردار ز رخسار که جان بر لب ماست
بت روی تو پرستیم و ملامت شنویم
بت پرستی گر اینست که این مذهب ماست

به دام آن دو زلفانت اسیرم
غم هجرت نموده سخت پیرم
بود این آخرین حرفم دم مرگ
الهی [... جان] توبمانی من بمیرم

در عالم رفاقت محبت تقدیمت می کنم تا در بیگانگی فردا فراموشم نکنی.

شب قراریست که ستاره ها برای بوسیدن ماه می گذارند و چه زیباست شرم زمین که خودش را به خواب می زند.

دیدی همان یک مشت دانه ی احساسی که پاشیدی چه طور خیال پرواز را از سر این پرنده پراند؟!

یعنی گلی که بر سر شاخه ببویمت؟ یا آن شراب نابی و باید بنوشمت؟
اصلاً چه حرفهای مفت که در شعر می زنند! باید تو را بغل نموده و محکم ببوسمت!

زنگ می زنم بازم ریجکت می کنی...
حداقل می دونم انگشت شستت سالمه!

گلی چیدم فرستادم برایت، غم، غضب کردی فشردی زیر پایت، همان یک گل نباشد قابل تو، تو از گل بهتری جانم فدایت.

تقدیم به کسی که نامش در بهار من یادش در اندیشه ی من عشقش در قلب من و دیدارش آرزوی من است.

دیوانه وحشی سنگدل ترسو تیمارستانی دورو ابله روانی معتاد
حالا حرف اول هر کلمه رو کنار هم بزار ببین چی می شه.

در راه رسیدن به تو گیرم،
اصلا به تو افتاده مسیرم که بمیرم،
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم،
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم.

منبع: www.3jokes.com

بانک اس ام اس کرمانشاه با جدیدترین اس ام اس ها وپیامک ها به همراه مطالب زیبای طنزhttp://www.kermanshahsms.mihanblog.com





نظرات() 

اس ام اس های بامزه و سرکاری

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
یکشنبه 4 اردیبهشت 1390-06:46 ب.ظ

یه مرده میره لب دریا
بقیش باشه واسه فردا

قانون پایستگى واحد: واحدها نه از بین می روند نه پاس می شوند بلکه از ترمى به ترم دیگر منتقل می شوند.

می دونی حد فاصل خنده و گریه چیه؟
...
نمی دونی؟
...
دماغه!

والدین گرامی این قدر نگین "وقتی ما سن شما بودیم این جور خوب بودیم، اون جورخوب بودیم" مادر بزرگ ها دهن لق تر از اونی هستند که فکر می کنید!

قبلنا باباها ۷ تا دختر شوهر می دادن، همشون هم خوشبخت می شدند... الان یه دختر رو ۷ بار شوهر می دن آخرش برمی گرده خونه باباش!

شیشه ی پنجره را باران شست، مونده شستن فرشا و پرده ها و گرد گیری اتاق ها 



خدایا! تمامی آنچه برای سال جدید از تو می خواهم یک حساب بانکی چاق و چله است و یک هیکل باریک! لطفاً این دو را مثل سال قبل با هم اشتباه نگیر!

ای کاش که هر لحظه بهاری باشی
هر روز پر از امیدواری باشی
هر 365 روز امسال
سرگرم شمردن هزاری باشی!


هر عید تو را غرق صفا می خواهم
هر روز تو را کامروا می خواهم
از بهر تو و هر که تو را دارد دوست
آرامش خاطر از خدا می خواهم

چند سال و چند عید باید از عمر تو بگذره تا آدم بشی؟
یک سال از عمرت گذشت، ولی باز تو همونی که بودی!
فرشته دوست داشتنی! بهار مبارک.

——-*——-
این یه تار موی تو هست که به دنیا نمی دم، حتی اون شپش وسطشو!

خدا شونه هامون رو فقط برای این که کوله بار غممون رو روش بذاریم نیافریده،
آفریده که بعضی وقتها بندازیمشون بالا و بگیم: “به من چه!”


منبع: www.3jokes.com

بانک اس ام اس کرمانشاه با جدیدترین اس ام اس ها وپیامک ها به همراه مطالب زیبای طنزhttp://www.kermanshahsms.mihanblog.com





نظرات() 

خاطره ای در دستشویی پارک

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
سه شنبه 30 فروردین 1390-06:16 ب.ظ

رفتم دستشویی پارک. تا تو دستشویی نشستم از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت:

سلام حالت خوبه؟

من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم:

حالم خیلی خیلی توپه.

بعدش اون آقاهه پرسید:

خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟

با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم، برای همین گفتم؛

اُه من هم مثل خودت فقط داشتم از این جا رد می شدم...

وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور می شه، به هر ترفندی بود خواستم سریع قضیه رو تموم کنم:

من می‌تونم بیام طرفای تو؟

آره سؤال یه کمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم:

نه، الآن یه کم سرم شلوغه!

یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت:

ببین، من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی از دستشویی بغلی همش داره به همه سؤال های من جواب می ده!

منبع: www.3jokes.com

بانک اس ام اس کرمانشاه با جدیدترین اس ام اس ها وپیامک ها به همراه مطالب زیبای طنزhttp://www.kermanshahsms.mihanblog.com





نظرات() 

اینشتین و راننده اش

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
سه شنبه 30 فروردین 1390-03:13 ب.ظ

اینشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوری که به مباحث اینشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز اینشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند. راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای اینشتین سخنرانی کند چرا که اینشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند. اینشتین قبول کرد، اما در مورد این که اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.
به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب درآمد. دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس اینشتین از میان حضار برخاست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد!

منبع: www.3jokes.com

بانک اس ام اس کرمانشاه با جدیدترین اس ام اس ها وپیامک ها به همراه مطالب زیبای طنزhttp://www.kermanshahsms.mihanblog.com





نظرات() 

نتیجه حسادت به گربه

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
سه شنبه 30 فروردین 1390-12:04 ب.ظ

مردی از این که زنش به گربه خانه بیشتر از او توجه می کرد ناراحت بود، یک روز گربه را برد و چند تا خیابان آن طرف تر ول کر. ولی تا به خانه رسید، دید گربه زود تر از اون برگشته خونه، این کار چندین دفعه تکرار شد و مرد حسابی کلافه شده بود. بالاخره یک روز گربه را با ماشین گرداند، از چندین پل و رودخانه پارک و غیره گذشت و بالاخره گربه را در منطقه ای پرت و دور افتاده ول کرد. آن شب مرد به خانه بر نگشت... آخر شب زنگ زد و به زنش گفت: اون گربه کره خر خونه هست؟
زنش گفت: آره.
مرد گفت: گوشی رو بده بهش، من گم شدم!

منبع: www.3jokes.com

بانک اس ام اس کرمانشاه با جدیدترین اس ام اس ها وپیامک ها به همراه مطالب زیبای طنزhttp://www.kermanshahsms.mihanblog.com





نظرات() 

معما (شعرطنز از محمدرضا عالی پیام)

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
سه شنبه 10 شهریور 1388-11:29 ق.ظ

این چه شهری هست کاین جا داغدارت می کنند؟

جان به لب آورده سیر از روزگارت می کنند

خنده و شادی حرام است و به جایش روز و شب

گریه بر چشم تو جاری، سوگوارت می کنند

نان راحت قصه و خواب عمیق افسانه است

آب خوش را در گلو چون زهرمارت می کنند

چشم های تو اگر بیدار بود و تیز بین

بیست و یک انگشت خود در چشم و چارت می کنند (1)

یا خدا نا کرده فهمیدند اگر اهل دلی

صد رقم تهمت زده لیچار بارت می کنند

گر بگویی منطقی بحث دو دو تا چار تا

از پشیمانی به گه خوردن دچارت می کنند

تا بگویی زنده بادا عشق و رسم عاشقی

تازیانه می زنندت، سنگسارت می کنند

زیر بار زندگی از بس فشارت می دهند

هر چه می زایی دوباره باردارت می کنند

اعتراضت معنی جفتک پرانی می دهد

اتهام کره خر بودن نثارت می کنند

تا بیاری مدرک و ثابت کنی خر نیستی

ظرف یک لحظه ز دم تا گوش بارت می کنند

وای اگر گیرد پر تو بر پر حزب فشار

با فشاری آب لمبو چون انارت می کنند

آن چنان با زیرکی لایی کشند از زیر و رو

گر دو آس آورده باشی، بیس و چارت می کنند


هر کجا هالو تو را گیر آورند و ساده لوح

خواجه حافظ هم نمی فهمد چه کارت می کنند


1) منظور همان شش انگشتی, شکنجه گر معروف است که با احتساب کلیه انگشت هایش می شود بیست و یکی. فکرتون جاهای بد نگرده 

منبع: وبلاگ محمدرضا عالی پیام





نظرات() 

اهمیت تبلیغات

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
سه شنبه 3 شهریور 1388-09:22 ب.ظ

یک شخص سیاسی هنگامی که از درب منزل خارج شد، با یک اتومبیل
تصادف کرد و در دم کشته شد.
روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و نگهبان بهشت از او استقبال کرد: "خیلی خوش
آمدید. این خیلی جالبه، چون ما به ندرت سیاستمداران بلندپایه و مقامات رو کنار
دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر حال شما هم درک می کنید که راه دادن شما به
بهشت تصمیم ساده ای نیست..."
شخص گفت: "مشکلی نیست. شما مرا راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم."
نگهبان گفت: "اما در نامه ی اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک
روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را
انتخاب کنید."
آن شخص گفت: "اشکالی نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. می خواهم به بهشت
بروم!"
نگهبان گفت: "می فهمم... به هر حال، ما دستور داریم. ماموریم و معذور" و سپس او را
سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین... پایین... پایین... تا اینکه به جهنم
رسیدند.
وقتی در آسانسور باز شد، شخص با منظره ی جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی
که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در
کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی وی منتظر او بودند و برای استقبال به
سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای
زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی
سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب، همگی به کافه کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار
مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع
آنها حاضر شد و همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند. به سناتور آنقدر
خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. رأس بیست و چهار ساعت، نگهبان به
دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم آن شخص با جمعی از افراد خوش
خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. 
او آنقدر خوش گذرانده بود که واقعاً نفهمید روز دوم هم چگونه گذشت. بعد از
پایان روز دوم، نگهبان به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟
آن شخص گفت: "خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم
بین بهشت و جهنم، من جهنم را ترجیح می دهم."
بدون هیچ کلامی، نگهبان او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی
وارد جهنم شدند، این بار او بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و
سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های
بسیار مندرس و کثیف بودند.
آن شخص با تعجب از شیطان پرسید: "انگار آن روز من اینجا منظره ی دیگری دیدم؟ آن
سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم، زمین گلف؟..."

شیطان با خنده جواب داد: "آن روز، روز تبلیغات بود... امروز دیگر تو رای داده ای"!





نظرات() 

در راه مسجد

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
دوشنبه 21 اردیبهشت 1388-07:06 ب.ظ

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: "من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید"، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او به طور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دو بار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند؟ مرد دوم پاسخ می دهد: "من شیطان هستم." مرد اول با شنیدن این جواب جا می خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد: "من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم. وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را ببخشد. بنابراین، من شما را از سالم رسیدن به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

منبع: www.3jokes.com





نظرات() 

مرکز خرید شوهر

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
دوشنبه 21 اردیبهشت 1388-02:01 ب.ظ

در یکی از کشورها یک مرکز خرید شوهر وجود داشت که ۵ طبقه بود و دخترها به آنجا می رفتند و شوهری برای خود می گرفتند.
شرایط این مرکز خرید این بود هر کس فقط می توانست یک بار از این مرکز خرید کند و به هر طبقه که می رفت دیگر نمی توانست به طبقه قبل برگردد.

روزی دو دختر به این مرکز خرید رفتند. در طبقه اول نوشته بود این مردان شغل خوب و بچه های دوست داشتنی دارند دختری که تابلو را خوانده بود گفت از بی کاری بهتره ولی می خوام ببینم که بالاتری ها چی دارند؟

در طبقه دوم نوشته بود این مردان شغل خوب با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند. دختر گفت هوم م م طبقه بالاتر چه جوریه؟

طبقه سوم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ای زیبا و درکارهای خانه هم کمک می کنند. دختر گفت وای ی ی چه قدر وسوسه انگیز ولی بریم بالا تر ببینیم چه خبره؟

طبقه چهارم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی، چهره ای زیبا، در کارهای خانه به همسر خود کمک می کنند و هدفی عالی در زندگی دارند. دختر: وای چه قدر خوب پس چه چیزی ممکنه در طبقه اخر باشه؟ پس رفتند به طبقه پنجم.

طبقه پنجم: این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند. از اینکه به مرکز ما آمدید متشکریم روز خوبی را برای شما آرزو می کنیم.

منبع: www.3jokes.com





نظرات() 

پنج آدمخوار در یک اداره ایران

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
دوشنبه 31 فروردین 1388-06:34 ب.ظ

پنج آدمخوار به عنوان کارمند در یک اداره استخدام شدند.

هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس اداره گفت: "شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر خوردن کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید."

آدمخوارها قول دادند که با کارکنان اداره کاری نداشته باشند. چهار هفته بعد رئیس اداره به آنها سر زد و گفت: "می دانم که شما خیلی سخت کار می کنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافت چی های ما ناپدید شده است. کسی از شما می داند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟”
آدمخوارها اظهار بی اطلاعی کردند.
بعد از اینکه رئیس اداره رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: "کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده؟"
یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: "ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد!
از این به بعد لطفاً افرادی را که کار می کنند نخورید!

منبع: www.3jokes.com





نظرات() 

استجابت دعای زوج جوان

نوشته شده توسط :محمدرضا موسوی
دوشنبه 31 فروردین 1388-04:32 ب.ظ

زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای نداشت، تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند.
پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند، او در جواب اون زوج گفت: ناراحت نباشید من مطمئنم که خداوند دعاهای شما رو شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد نمود. با این وجود من قصد دارم به شهر رم برم و مدتی در اون جا اقامت داشته باشم، قول می دهم وقتی به واتیکان رفتم حتما برای استجابت دعای شما شمعی روشن کنم.
زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند. قبل از این که کشیش اون جا رو ترک کنه، بازگشت و گفت: من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل می شه و شما حتما صاحب فرزند خواهید شد. اقامت من در شهر رم حدود 15 سال به طول خواهد انجامید، ولی قول می دم وقتی برگشتم حتما به دیدن شما بیام.
15 سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت. یه نیمروز تابستان که توی اتاقش در کلیسا استراحت می کرد، یاد قولی افتاد که 15 سال پیش به اون زوج جوان داده بود و تصمیم گرفت یه سری به اونا بزنه پس به طرف خونه اونا به راه افتاد. وقتی به محل اقامت اون زوجی که سال ها پیش با اون مشورت کرده بودند رسید زنگ در را به صدا در آورد.
صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا رو پر کرده بود. خوشحال شد و فهمید که بالاخره دعاهای این زوج استجابت شده و اونا صاحب فرزند شده اند.
وقتی وارد خونه شد بیشتر از یه دوجین بچه رو دید که دارن از سر و کول همدیگه بالا میرن وهمه جا رو گذاشتن رو سرشون و وسط اون شلوغی و هرج و مرج هم مامانشون ایستاده بود.
کشیش گفت: فرزندم! می بینم که دعاهاتون مستجاب شده... حالا به من بگو شوهرت کجاست تا به اون هم به خاطر این معجزه تبریک بگم.
زن مایوسانه جواب داد: اون نیست... همین الان خونه رو به مقصد رم ترک کرد.
کشیش پرسید: شهر رم؟ برای چی رفته رم؟
زن پاسخ داد: رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین خاموش کنه!

منبع: www.3jokes.com





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox